تجربه میکنم
من زایش را از خود در تو
میبینم
ما مادر میشویم
تجربه میکنم
من زایش را از خود در تو
میبینم
ما مادر میشویم
آخ
ملکوتی میهن باکره گی ام
با شکمی داغ /
پشت تپش های بی جانش
سبدی پر از تفنگ های پلاستیکی
پنهان کرده است .
باز از شاخه می افتم/
مادرم قار قار می کند...
وزینش
با تلالو آینه وار زانوانش
سخت
رنگ بر چهره ام مینهد و
تیغ بر گلویم
آه های کپک زده ام را لای سفره می پیچد
تمام کن رد سرانگشتان سوخته ام را
چین های دامن گناه را می گشایم و
ساق های ریاضت
{ آن اشیاء بر طاقچه مانده }
را می سوزانم
تو تنها نظاره کن و پادشاهی
در این حجله گاه بیمار ...
بر فراز سینه هایت می نشینم
به وقت اذان
و
می بینم
دوستانم
بر زمین سرد
دانه می چینند...
جوجه اردکهای زشت
جوجه اردکهای قشنگ
در آبی بیکران چشمانت
آب بازی می کنند...
آغوشت
خانه ی امن من است/
بی چکه های مداوم
و
بی قبض آب و برق...
گوشه های تیز کتابت را
در سینه ام فرو میکنی/
پرنده ی خوشبختی مان بیرون می پرد و
دور می شود ...